الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

137

الخصال ( فارسى )

حاضرين شورى هم برابر و همسر نميشمرد تا چه رسد بطبقات پائين‌تر ، هرگز توجهى باساس فضيلت آنها و ديگران كه ديانت و تقوى است نداشت فضائل معنويه‌اى كه بواسطهء آنها خداوند پيغمبر و خاندانش را محترم داشته بود به چيزى نميشمرد ، گمان نبرم همان روز بشب رسيده بود مگر آنكه خود همان اصحاب شورى از انتخابش پشيمان شدند و عقب كشيدند و بجان هم افتادند و همديگر را سرزنش كردند طولى نكشيد كه همان طرفداران ديكتاتور پرور او وى را تكفير كردند و از او كناره گرفتند . عثمان بدوندگى افتاد و نزد طرفداران خود و ساير اصحاب رفت و درخواست استعفاء كرد و از مفاسدى كه ايجاد كرده بود اظهار پشيمانى نمود و توبه كار شد ، اى برادر يهود اين گرفتارى از گرفتاريهاى پيش سخت‌تر و بنيان‌كن‌تر شد اى كاش نشده بود باندازه‌اى من از اين موضوع در فشار افتادم كه به وصف نميگنجد و اندازه ندارد ، ولى جز صبر و تحمل چاره‌اى نبود . همان روز بيعت عثمان خود اصحاب شورى به من مراجعه كردند و از مخالفت با من عذر خواستند و درخواست كردند كه عثمان خلع شود و با من قيام كنند بر ضد عثمان تا حق خود را بگيرم هر يك دست بيعت به من دادند كه بكوشند تا جان بدهند يا حق مرا بگيرند هر جا كه به من مراجعه ميكردند بوضعى آنها را امتحان ميكردم يك بار ميگفتم برويد سرهاى خود را بتراشيد تا انقلاب كنيم ، يك بار ميگفتم جلسهء سرى تشكيل بدهيم ، يك بار ميگفتم همه در فلان محل اجتماع كنيد به اين موضوع سر آنها را گرم ميكردم و اسرار آنها را فاش مينمودم . اى برادر يهود به خدا همان ملاحظات و خير انديشىهاى پيش از اقدام من مانع شد و ديدم گوشه‌گيرى و صبر راهى است روشنتر و دل آرامتر و حفظ طرفداران و هم عقيده‌هاى خودم براى اظهار حق بهتر است از اينكه انقلابى بر پا كنم و آنها را فنا كنم ، با آنكه همه در جانبازى حاضر و خودم هم حاضرين از اصحاب پيغمبر و غائبين آن‌ها ميدانند كه مرگ در كامم چون آب سرد در روز